Logo Logo
خانه دارى حضرت زهرا(س)
خانه دارى حضرت زهرا(س)

خانه دارى حضرت زهرا(س)

خانه دارى حضرت زهرا(س)

خانه على و فاطمه(س) تنها خانه اى بود كه دو همسر معصوم و پاك و پيراسته از ارتكاب گناه و آلودگى را كه برخوردار از فضايل اخلاقى و كمال انسانى بودند، در خود جاى داده بود.

خانه على و فاطمه، برترين نمونه صفا و صميميت و اخلاص و مهر و محبّت بود، آن دو در زندگى، با مهر و عطوفت در اداره امور خانه و انجام كارهاى آن با يكديگر همكارى داشتند.

زهراى مرضيّه(س) تربيت يافته مكتب وحى بود و به خوبى مى دانست خانه و دژِ استوار زن در اسلام از موقعيت فوق العاده مهمّى برخوردار است و اگر از انجام امور آن شانه تهى كند و به عرصه هاى ديگر بپردازد، در انجام وظائف خود در مورد تربيت فرزندان به نحوى بايسته، عاجز و درمانده خواهد شد. از اين رو، با تقسيم كارى كه رسول خدا(ص) انجام داد، چهره زهرا از شادى شكُفت و دلشاد و مسرور گشت.

دخت رسول اكرم(ص) براى خوشبخت كردن خانواده خويش توش و توان خود را به كار مى گرفت، انجام مسئوليت ها و وظائف خانه را با تمام دشوارى ها و مشكلاتى كه داشت، به دوش ديگران نمى افكند، به گونه اى كه اميرمؤمنان(ع) دلش به حال او سوخت و ضمن ستودن كارهاى او به مردى از قبيله سعد فرمود:

آيا درباره خود و فاطمه برايت سخن نگويم؟ زهرا(س) در خانه من حضور داشت وى از همه خاندان رسول خدا(ص)نزد آن حضرت محبوب تر بود، فاطمه به اندازه اى مشك آب بر دوش كشيد كه جاى بند آن بر سينه اش مانده بود و آن قدر دستاس گردانيد كه دستانش تاول زد و متورّم شد و به قدرى خانه را جاروب زد كه لباس هايش پر از گرد و غبار شد، و آن قدر آتش زير ديگ برافروخت كه لباس هايش از دود تيره شد، و در اين خصوص آسيب فراوانى ديد، به او گفتم: خدمت پدر بزرگوارت برو و از او بخواه خدمتكارى در اختيارت قرار دهد تا سختى انجام اين امور را از دوش تو بردارد، وى نزد رسول خدا(ص)رهسپار شد، ملاحظه كرد عدّه اى با حضرت مشغول سخن گفتن اند، شرم كرد و به خانه بازگشت.

على(ع) فرمود:

رسول خدا(ص) پى برد كه فاطمه براى انجام كارى نزدش آمده بود، امام فرمود: پيامبر اكرم(ص) صبح زود روز بعد به خانه ما آمد كه هنوز در بستر بوديم و فرمود: سلام عليكم من پاسخ دادم: و عليك السلام اى رسول خدا! بفرماييد داخل، به مجرد اين كه رسول خدا(ص)نزد ما نشست فرمود: فاطمه جان! ديروز نزد من چكار داشتى؟ امام(ع) فرمود: ترسيدم اگر زهرا به پدر پاسخ ندهد، حضرت به پا خاسته و برود .

بدين سان على(ع)رسول خدا(ص)را در جريان كار فاطمه قرارداد:

عرضه داشتم: اى رسول خدا(ص)من ماجرا را به عرض شما مى رسانم، فاطمه به اندازه اى مشك آب بر دوش كشيد كه جاى بند آن سينه اش را آزرده و آن قدر آسيا گردانده كه دستانش تاول زده و متورّم شده است، و به قدرى خانه را جاروب زده كه لباسش پر از گرد و غبار گشته، و در اثر آتش برافروختن زير ديگ، رنگ لباس هايش از دود، تيره شده، من به او پيشنهاد كردم: خوب است نزد پدر بزرگوارت بروى و از او بخواهى خدمتكارى در اختيار تو قرار دهد تا از آسيب هايى كه بر تو وارد مى شود، بكاهد، رسول خدا(ص) در پاسخ فرمود: آيا دوست داريد چيزى كه به مراتب از خادم بهتر است به شما بياموزم؟ هنگام خواب، سى و سه بار سبحان الله و سى سه بار الحمد لله و سى و چهار بار الله اكبر بگوييد.

در روايت ديگرى آمده است: وقتى زهرا(س) وضعيت خود را به عرض پدر رسانيد و كنيزكى از حضرت خواست، رسول خدا(ص)به گريه افتاد و فرمود:

فاطمه جان! سوگند به خدايى كه مرا به حق مبعوث گرداند، چهار صد تن انسان گرسنه و بدون لباس در مسجد به سر مى برند، اگر از خداى خويش بيم نداشتم آن چه را درخواست كردى به تو مى دادم، فاطمه جان! من نمى خواهم اجر و ثواب تو نصيب يك كنيزك شود، ولى از آن بيم دارم كه على بن ابى طالب فرداى قيامت در پيشگاه خدا وقتى حق خويش را از تو مطالبه مى كند، با تو به احتجاج برخيزد و سپس ذكر تسبيح را به او آموخت.

اميرمؤمنان(ع) به فاطمه(س) فرمود: فاطمه جان! تو به قصد خواسته اى دنيايى خدمت پيامبر رفتى، ولى خداوند اجر و پاداش آخرت را به ما ارزانى داشت.[1]

روزى رسول خدا(ص) بر على(ع) وارد شد، ملاحظه كرد او و فاطمه با دستاس سنگى آرد تهيه مى كنند، پيامبر به آنان فرمود: كدام يك خسته شده ايد؟ على(ع) عرضه داشت:فاطمه خسته تر است . رسول خدا(ص)به فاطمه(س) فرمود: دخترم به پا خيز . فاطمه به پا خاست و پيامبر جاى او نشست و در گرداندنِ آسيا و آرد كردن گندم با على(ع)همكارى نمود.[2]

از جابر بن عبد الله انصارى روايت شده گفت: رسول خدا(ص)ديد فاطمه ردايى از جُلّ هاى شتر پوشيده و با دستان خود آسيا مى گرداند و فرزندانش را شير مى دهد، از ديدن اين منظره اشك در چشمان مباركش حلقه زد و فرمود: دخترم! تلخ كامى هاى دنيا را براى دست يابى به شيرينى آخرت، بگذران  . فاطمه در پاسخ پدر عرض كرد: خدا را بر نعمت و كرامت هايش شكر و سپاس مى گويم و خداوند اين آيه شريف را نازل فرمود: (ولسوف يعطيك ربّك فترضى);[3] خدا در قيامت آن قدر به تو نعمت عنايت كند تا راضى شوى.

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود:

اميرمؤمنان(ع)همواره براى خانه هيزم تهيه مى كرد و آب بر دوش مى كشيد و خانه را جاروب مى كرد و فاطمه(س) آرد تهيه مى كرد و خمير مى نمود و نان مى پخت.[4]

از انس منقول است كه گفت: روزى بلال در گفتن اذان نماز صبح تأخير داشت، رسول خدا(ص) به او فرمود: «ما حبسك»; چه چيز سبب تأخير تو شدعرض كرد: گذارم به فاطمه(س) افتاد ديدم دستاس مى گرداند و كودكش گريه مى كند، به او عرض كردم: اگر اجازه بفرمايى من دستاس را بگردانم و شما كودك را آرام كنيد و يا بر عكس. فاطمه(س) فرمود: بلال! من بهتر از تو مى توانم كودك را آرام كنم. و همين كار سب تأخير من شد. حضرت فرمود:تو بر فاطمه ترحم كردى، خداوند تو را مورد ترحّم قراردهد.[5]

اسماء بنت عميس از فاطمه دخت رسول خدا(ص) روايت كرده كه روزى پيامبر اكرم(ص) بر من وارد شد و فرمود: فرزندانم حسن و حسين كجايند؟ فاطمه عرضه داشت: در منزل چيزى براى خوردن نداشتيم و على گفت: من آن دو را نزد فلان شخص مى برم . رسول خدا(ص) در پى كودكان رفت ديد در كنار چشمه اى مشغول بازى اند و مقدارى خرما مقابل آن هاست، پيامبر(ص) به على(ع)فرمود: على جان! قبل از شدت گرما قصد ندارى فرزندانم را به خانه برگردانى؟ عرض كرد: اى رسول خدا! در منزل چيزى براى خوردن نداشتيم، اگر شما لحظه اى جلوس فرماييد من مقدارى خرما براى فاطمه تهيه مى كنم . حضرت مقدارى خرما كه جمع آورى كرد آن ها را در گوشه پيراهن خود ريخت و به خانه بازگشت.[6]

از عمران بن حصين نقل شده گفت: خدمت رسول خدا(ص)نشسته بودم كه فاطمه وارد شد و برابر حضرت ايستاد، پيامبر نگاهى به فاطمه كرد ديد از شدّت گرسنگى و بى رمقى رنگ چهره مباركش به زردى گراييده است، دو بار فرمود: فاطمه جان نزديكم بيا. فاطمه نزديك شد و برابر پدر ايستاد، پيامبر اكرم دست مبارك خويش را مكان گردنبند فاطمه بر سينه اش نهاد و انگشتان خود را فاصله داد و عرضه داشت:اى خدايى كه گرسنگان را سير و مردم را از هلاكت نجات مى بخشى، هيچ گاه فاطمه ام را گرسنه مگذار.[7]

آرى، دنيا در نگاه فاطمه دخت نبىّ اكرم، دست و پنجه افكندن با سختى و دشوارى و رنج و گرسنگى و خستگى توانفرساست. ولى همه اين امور، آميخته با شيرينى صبر و بردبارى و بخشش و ايثار زهرا بود و در ازاى آن به نعمت هاى بى پايان الهى دست مى يافت، بهره روزى كه صبر پيشگان پاداش خود را بى حساب دريافت مى كنند.

زهرا(س)، نه خانه اش را مرمّت كرد و نه كاخى بنا نهاد و نه لباس حرير و ابريشم و ديبا پوشيد و نه در پى دست يابى به اشياء گرانبها براى خود برآمد، بلكه همه آن ها را ميان فقرا و مستمندان و در راه دعوت مردم به پرستش خدا و گسترش دين اسلام هزينه مى كرد... همسرش على(ع) نيز چنين بود، وى يكصد حلقه چشمه و قنات در يَنْبُع حفر كرد و به آب رساند[8] و سپس همه آن ها را وقف بر حاجيان كرد و زكات اموال آن بزرگوار ساليانه به چهل هزار دينار، بالغ مى گرديد[9] و تنها همين مبالغ براى تأمين زندگى همه خاندان بنى هاشم كافى بود، اگر نگوييم جمعيت انبوهى از ديگر مردم را نيز بسنده بود، زيرا در آن زمان براى خريد يك خدمتكارِ زن سى درهم و براى خريد و تهيه لوازم بسيارى از زندگى، يك درهم كافى بود.


منابع و مآخذ:

[1]. بحار الانوار 43 / 85.

[2]. همان 43 / 50.

[3]. بحار الانوار 3 / 86.

[4]. بحار الانوار 43/151.

[5]. ذخائر العقبى 61.

[6]. ذخائر العقبى 161.

[7]. نظم درر السمطين 191.

[8]. مناقب 2 / 123.

[9]. كشف المحجة 133.